جرعه هاي اشك

جرعه جرعه اشکهايت را جمع مي کنم عزيزم

@@@.....................@@@@.......@@@.................@@...@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.....@@@..............@@....@@@................@..... @@@................@@..........@@......@@@...........@@.....@@@..........@........... @@@...............@@............@@.......@@@........@@......@@@@@@@........... @@@...............@@............@@........@@@.....@@........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@..........@@@...@@.........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.............@@@.@@..........@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@..................@@@@............@@@@@@@@@...
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.آهي کشيد و سخت گريست
از من پرسیدند عشق چیست سرو رو پایین انداختم و با گریه گفتم :
(
تنهايي
)
+ نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 6:25 بعد از ظهر  توسط صادق
|

